بیانیۀ جمعی از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی به مناسبت چهلم مهسا (ژینا) امینی

daneshghahha به نام زن، زندگی، آزادیT
 
بس است؛ بس!
 
کنار بگذارید این رفتارهای متظاهرانه را. کنار بگذارید وعده‌ های پوشالی برای دانشجویانی که جز به زبان صلح، به دنبال خواسته‌ های انسانی خود نبودند. ما خسته از این خفگی مزمن، دیگر تاب شنیدن حرف‌ های پوشالی شما را نداریم. ددمنشی شماستT بی‌توجهی به دانشجویی که حنجره خود را با فریاد آزادی، پاره می‌ کند. این حقارت شما را می‌ رساند که با تکیه زدن بر صندلی‌ های خوش‌ رکابتان دانشجویی را به بازی می‌ گیرید که خاک کف زمین دانشگاه را خورده و در اندیشه آزادی هم‌ دانشگاهی‌ های خود بوده است. چه دلیلی دارد که زبان صلح را، با قدرت سرکوب‌ گری چون شما، به کار ببندیم؟!
 
بس است؛ بس!
 
گمان نکنید که در سال‌ های قبل، رضایتی از شما وجود داشته است. اگر با قتل یکی از دختران سرزمینمان به پا خواسته‌ ایم، دلیلی به جز به سر حد رسیدن ظلم و خفقان نداشته است. با نهایت نجابت، سال‌ ها اعتراض کردیم و حرفمان را به گوشتان رساندیم و جز درکردن آن از گوش دیگرتان کاری نکردید. ما دانشجویان به عنوان قشر مدنی جامعه با سعه صدر، جز اعتراض مسالمت‌ آمیز و تحصن، روش دیگری را برای بیان مطالباتمان انتخاب نکردیم. اما دریغ و صد دریغ که سخنان، مطالبات و واکنش‌ های ما را با پَستی تمام، به سخره گرفتید و به ناحق ما را در زمره اغتشاش‌ گران، برهم‌ زنندگان امنیت، بازیچه و حتی مزدور قدرت‌ های خارجی قرار دادید، تا به خیال خامتان، باطل و شر را بر حقیقت و خیر، چیره کنید.
 
سخن از صلح خود را با ما سر می‌ دهید. با قدرتی که باد در گلویِ خود انداخته، اسلحه به دست گرفته و مغزهای لِهیدۀ جوانان را بر روی خاک مادری مان به ما تحویل می‌ دهید، سخن بگوییم؟ در این میان، از فرصتی برای گفتگو با ما می‌ گویید؛ حال آنکه همنشینی با تفکر متجاوز به حریم امن خانه‌ ها را با ما چکار؟ شما که تجاوز مأمورتان به دختر بلوچ را دیدید و سکوت کر کننده سر دادید. شما، آن قاتلان بی‌ شرافت و حقیر جوانان سرزمینمان هستید که دست‌ آویز بیماری زمینه‌ ای و گاز گرفتن سگ و اتهام خودکشی شدید، تا رذالت و فریبکاری خود را به ما اثبات کنید. شما که با سینه‌ های ستبر و با خیال اینکه جنایت تان، عبادت تان است، دست به تیراندازی، ضرب و شتم و ارعاب و دستگیری اصناف دانشجویی، کسبه و صنعت‌ گر زدید. شما که حریم امن آزادی دانشگاه را زیر چکمه‌ های نیرو‌های آشوبگر خود گذاشتید. شما که شعارهای توخالی تان از ناموس و غیرت، گوش جهانیان را کر کرده، حتی آنقدر شرف نداشتید که به دختران دبستانی هم رحم کنید، دانش‌آموز کشتید و حجاب اجباری خود را سر آنها و تمام زنان سرزمینمان کردید، تبعیض را بر آنها روا داشتید و جنسیت خود را بر آنها برتر دانستید. تهوع ما از جنایت‌ هایتان، راه تنفس را بر ما بسته است.
 
ما را با جبهۀ شر چکار؟؟
 
دیگر سخنی باقی نمانده است. بدانید وقتی که کارت‌ های دانشجویی ما را خلاف قانون بی‌ اساس خودتان، مصادره کردید و با بی‌ شرمی اجازه ندادید دانشجویان به خانۀ بر حق خود وارد شوند، و برای ترساندن ما پرونده‌ سازی کردید و در میان خود خنده زدید: «وَه!! که دیگر با خیال راحت سرمان را بر روی بالشت‌ ها مان می‌گذاریم»، وضع ما دانشجویان را خودتان برساختید. تفکرتان برای خودتان! ما خود را از شما جدا کردیم و از این پس بدانید که دانشگاه از جامعه جدا نیست و هر سرکوبی که بر سرمان بیاورید، نیرویی برای برانگیختن ما خواهد بود. هنوز آنقدر شرف داریم که مرگ خواهران و برادرانمان و درد تمام مردم این سرزمین را دادخواه باشیم. به ازای هر باتومی که بر تن خستۀ این سرزمین زدید، فریادی خواهیم شد تا ببینید ما فراموش نمی‌ کنیم.
 
ما شما را نخواهیم بخشید.