محمود دلخواسته: دموکراسی_ رفراندم و دشمنانش، در دو چهره

delkhasteh1چهره دیروز:

برخورد حزب جمهوری با رئیس جمهور بنی صدر که در دفاع از آزادی ها و دیگر اهداف انقلاب ایستاده بود، به ایجاد «هیئت سه نفره حل اختلاف» منجر شد. در دیدار این هیئت با رئیس جمهور، بنی صدر به آیت الله محمد یزدی، عضو این هیئت از طرف حزب جمهوری اسلامی، گفت که شما در جامعه، پنج درصد هم طرفدار ندارید و آیت الله یزدی پاسخ داده بود:

«و ما می خواهیم همین 5 درصد حکومت کنند.»

بنا بر این و برای خروج از بن بست، در اردیبهشت 1360، بنی صدر، از حق قانونی خود استفاده و تقاضای انجام رفراندم کرد تا مردم بگویند که آیا خواهان مردمسالاری و آزادی ها که او از آن دفاع می کنند می باشند و یا خواهان دیکتاتوری که آیت الله بهشتی به آن عنوان «دیکتاتوری صلحا» داده بود.

آقای خمینی با علم به اینکه در چنین رفراندمی، بنی صدر بسیار بیشتر از انتخابات ریاست جمهوری رای خواهد آورد. (در آخرین سنجش افکار، در اردیبهشت که در روزنامه لوموند هم منتشر شد و اریک رولو، مسئول بخش خاورمیانه روزنامه لوموند در آن زمان در مصاحبه ای با اینجانب آن را تایید کرد، محبوبیت بنی صدر بر خمینی هم پیشی گرفته بود. بطوری که محبوبیتش در میان جوانان به 80 درصد رسیده بود.(ص 282) ( 1)، با نقض قانون اساسی وارد شد و اول بار در 5 خرداد گفت که:

«اگر همه موافقت بکنند (با دموکراسی) من مخالفت می کنم.» ( 2)

و در 25 خرداد سخن خود را شفاف تر کرد و گفت:

«اگر 35 میلیون نفر بگویند بله، او می گوید نه.» (3)

اینگونه کودتای خرداد 60،(4) که به روایت به سرقت رفته انقلاب ایران تبدیل شده است را انجام، و حکم 7 بار اعدام رئیس جمهور قانونی کشور را آیت الله گیلانی صادر و تروریستهای حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی شب و روز به دنبال یافتن و به قتل رساندن رئیس جمهور شدند و کسانی را که به او پناه داده بودند، از جمله شهید اصغر لقایی، عضوب حزب ملت ایران، را اعدام کردند.

چهره امروز

آقای موسوی، نخست وزیر سابق، که خود در کودتای خرداد 60 دست داشته و شمشیر بر علیه تنها رئیس جمهور منتخب (در آن زمان شورای نگهبانی وجود نداشت و 124 نفر نامزد شده بودند) و درخواست رفراندم را از رو کشیده بود، در نتیجه تحول فکری و تجربی که در طول سالها انجام داده است، اعلامیه ای صادر و برای خروج از بن بستی که رژیم خود را گرفتار آن کرده است، روش پیشنهادی بنی صدر – رفراندم- را طرح می کند.

آقای خامنه ای نیز بروش آقای خمینی که مردم را ایتام و صغار و عوام کالانعام تصور می کند و با علم به اینکه در چنین رفراندمی باید کاسه کوزه خود را جمع کند، در پاسخ فرمودند:

«کجای دنیا این کار را می‌کنند؟ (5) مگر همه مردم که باید در رفراندوم شرکت کنند امکان تحلیل آن مسئله را دارند؟ این چه حرفی است؟»

به سخن دیگر، از آنجا که مردم شعور ندارند و این تنها اوست که شعور دارد و این تنها اوست که تصمیم می گیرد، بنا بر این، مهم نیست که مردم نفهم چه فکری می کنند و اینکه یا با چند تا روایت و حدیث من در آوردی، که اسلافش در طی قرون ساخته اند فریبشان می دهیم و یا با روش النصر بالرعب، و تیغ و درفش و کشتار، سرکوبشان می کنیم.

البته اندیشه راهنمای مستبد در همه جا بر این باور بنا شده است که مردم نمی فهمند و این تنها اوست که می فهمد. شاه هم می خواست بزور و خشونت جامعه را به طرف "دروازه های تمدن بزرگ" ببرد. ولی آقای خامنه ای به علت ذهنیت مستبد و در نتیجه دچار کند ذهنی بیشتر شدن خود، متوجه نیست که شرایط حاضر جامعه، با شرایط سال 60 و کودتا، کاملا فرق کرده است. از جمله به این دلیل که در جریان کودتای خرداد 60، جامعه ملی، وارد تجربه ای جدید از روحانیت شد که برای او ناشناخته بود و هنوز بسیاری، روحانیت را گرچه عقب مانده و ارتجاعی ولی با اخلاق و راستگو می دانست. ولی بعد از بیش از 40 سال، آقای خامنه ای با جامعه ای روبروست که بعد از تجربه قرار دارد و روحانیت، امتحان خود را بطور کامل داده و دیده است که در فساد و جنایت و خیانت و فریب، دست استبداد سلطنتی که سبب ساز انقلاب بهمن شد را نیز از پشت بسته است. اینگونه هر قدر بر اندازه خشونت برای سرکوب جامعه بیافزاید، زمان سرنگونی خود و رژیمش را نزدیک و نزدیک تر کرده است.

*****

دیگراینکه، نسل جوان نیاز دارد که از تجربه بیاموزد و در ادامه مبارزه، حساسیت خود را نسبت به اصل «استقلال» سخت حفظ کند. از جمله به این دلیل که استبداد در وضعیت کشور زیر سلطه ای مانند ایران، برای اینکه آزادی را از مردم سلب کند، نیاز دارد دم خود را به دم قدرت خارجی پیوند بزند.

این دم در زمان شاه، آمریکا بود و در حال حاضر، چین و روسیه. بنا بر این بدون نقض اصل استقلال، هیچ استبدادی در وطن نمی تواند ایجاد و موفق به سرکوب آزادیها شود.

اینگونه جامعه ملی بروشنی می تواند ببیند که کسانی که دخیل به ضریح قدرتهای خارجی و دیوار ندبه ها بسته اند، از هم اکنون در فکر جانشین کردن استبداد خود با استبداد حاضر هستند.

این روش را مقایسه کنیم با روش مصدق:

مصدق از آنجا که استقرار آزادی و مردمسالاری را روش کرده بود، نه تنها نیازی نداشت که دم خود را به قدرت خارجی گره بزند، بلکه، در عین حفظ روابط دوستانه، نیاز به استقلال در برابر قدرتهای خارجی داشت. تا اینگونه از آزادی ها و مردمسالاری در وطنی که بر روی دریای نفت و در یکی از استراتژیک ترین مناطق جهان قرار داشت، دفاع کند. چرا که نیک می دانست که طرف دیگر سکه وابستگی، استبداد است. به این علت بود که می گفت که استقلال و آزادی دو روی یک سکه هستند. نظریه «موازنه منفی» در چنین نوع نگاهی بود که جای خود را می یافت.

در اینجا می بینیم که آنهایی که سخن از نخ نما شدن اهمیت اصل استقلال در دوران جهانی شدن را می زنند و آن را محدود به دوران مبارزات ضد استعماری می دانند:

-       نه معنی استقلال و رابطه اورگانیک آن با آزادی را می فهمند.

-       نه با مقوله جهانی شدن در ابعاد سیاسی- اقتصادی، آن آشنایی لازم و با تاریخ و پویایی آن و چگونگی و چرایی ظهور آن از دوران ریگانیسم – سرمایه داری وحشی- را دارند. (6)

-       و نه توانا به رویت دوران افول آن می باشند (7) و در وضعیت انکار بسر می برند. انکار در فرود آمدن فواره و آغاز پایان آن که بیشتر از دوران دونالد ترامپ و ظهور ناسیونالیسم اقتصادی – سیاسی، در رشد نجومی تعرفه ها و سوبسیدهای عظیم دولت آمریکا در صنایع. وضعیتی که بطور روز افزون اروپا را نگران از دست دادن صنایع خود کرده و در صدد یافتن راه مقابله با آمریکا بر آمده است.

و کلام آخر اینکه، هر چه بیشتر به این واقعیت عارف شویم که بدون آزادی، استقلال وجود ندارد و بدون استقلال، آزادی. آنگاه، زودتر سر از نا سره جدا شده و "اپوزوسیون مضحک وابسته" که رسانه های وابسته را در کنترل خود دارد، جای خود را به آلترناتیو و بدیل سیاسی که در پی به نتیجه رساندن مبارزات 130 ساله ایرانیان برای استقرار جمهوری شهروندان ایران در وطن مستقل و آزاد است خواهد داد.

( 1)

http://etheses.lse.ac.uk/2143/   ص 282

(2)

https://www.youtube.com/watch?v=cWH9wxM1KM4

(3)

صحیفه نور، جلد 15، ص 20-21

(4)

https://www.radiozamaneh.com/283403/

(5)

https://www.entekhab.ir/fa/news/723127/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

(6)

https://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1002/9781118607770.ch33

(7)

https://www.cato.org/commentary/its-end-globalization-we-know-it-thats-probably-fine-part-1

 


در این رابطه